؟؟؟   

یکی از احمقانه ترین اتفاقهایی که ممکنه براتون بیفته اینه که یه روز شنبه برین تو کتابخانه نزدیک خونه که پروژه پایان ترم یکی از درس ها رو تو آرامش انجام بدید. تا اینجاش احمقانه نیست.

قسمت احمقانه اش از اینجا شروع می شه که دقیقا همون روز قرار باشه یه مشت آدم بریزن توی کتابخانه و نمایش کاراته راه بندازن و تیر و تخته بشکنن، البته با صدای مکفی!

حالا خودتون تصور کنید که تو این خر تو خری من باید چه خاکی سرم بریزم!

البته می گن هیچ چیزی اتفاقی نیست. شاید یکی از اینها قراره چند وقت دیگه وسط خیابان بزنه منو له کنه!

لینک
شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ - رئیس آواره