تئوری خلقت   

مدتی است که تصمیم گرفتم که به جای تفکرات سیاسی-اجتماعی مضر ، افکار مضر دیگری در سرم پروش بدهم. نتیجه تئوری خلقت در سه پرده بود:

 

1. خدا جهان را آفرید و قوانین بسیار دقیقی بر آن حاکم کرد. اما همچنان به طور کاملا فعال در این قوانین دستکاری می کند. ایراد اصلی این فرضیه این است که آنوقت خدا فرق زیادی با من ندارد. یعنی اینکه او هم به مرور زمان سیستم بهتری طراحی و پیاده می کند.

2. خدا جهان را آفرید و قوانین دقیقی بر آن حاکم کرد. به دلیل بی نقص بودن این قوانین، دیگر نیازی به نظارت ندید و رفت. درست به مانند سیستم های نظامی "شلیک کن و فراموش کن" (Fire and Forget). اگر قوانین بی نقص باشند - با استدلال بی نقص بودن خدا و بدون مرز بودن دانش و قدرتش - این فرضیه می تواند احتمال وقوع بیشتری داشته باشد.

3. خدا جهان را آفرید و قوانین دقیقی بر آن حاکم کرد. اما کماکان بر آن نظارت می کند و حتی هر از چند گاهی به دلیلی خاص بعضی از قوانین را برای مدت کوتاهی نقض می کند. به این ترتیب می توان توجیهی برای برخی امور ماوراء الطبیعه پیدا کرد، به شرط آنکه همان قوانین دقیق منشاء پیدایش این امور نباشند.

تبصره : خدا دچار نارسیسیم نیست، یعنی نمی تواند باشد. این تفکر که از خلقت انسان خوشحال شد احتمالا نمی تواند درست باشد.

مشکلات فنی تحقیقات بعدی : نظر به اینکه کلیه علوم غیر دینی باعث انحطاط اخلاقی و گمراهی نوع بشر می شود، بهتر است تا به شیوه "فارنهایت  451" بساط سوزش کتاب - اینبار با نویسندگان و دانشمندان - بر قرار شود تا این سنت حسنه دگماتیسم نه برای عبرت آیندگان که برای آموزش آنها مورد استفاده قرار بگیرد. لذا پیشنهاد می گردد تا با مطالعه تاریخ و استفاده از علوم روز، تحقیقی جامع برای استخراج روشهای علمی به جهت بهینه سوزی علم و دانش صورت پذیرد تا این بساط کفر برای همیشه از عرصه گیتی محو گردد.

اینجانب احتراما آمادگی خود را برای انواع سوزش به جهت ارائه نظریه کفر آمیز فوق اعلام می دارم.

 

لینک
شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸ - رئیس آواره