با اجازه   

این مطلب را از ف.م. سخن خواندم و تصور می کنم که نوشته ای است با نکته ای بسیار ظریف. دوستی آن را خشم مقدس می نامید اما من برایش نامی ندارم. شما اگر نامی در خور برایش یافتید بفرمایید تا به نام شما در اینجا ثبت کنم.

امیدوارم ایشان از نقل این مطلب در اینجا دلخور نشوند.

مبارزه بدون خشونت با فرهاد جعفری و کتابش

توجه: لطفاً این نوشته را تا انتها بخوانید!
" در روزهای اخیر بسیاری از خوانندگان کتاب کافه پیانو و کسانی که پیش از این و عموماً قبل از انتخابات به خرید این کتاب دست زده بودند؛ به پس دادن کتاب به کتاب فروشی نشر چشمه اقدام کرده‌اند. طبق شنیده‌ها این اتفاق بعد از اعلام موضع سیاسی نویسنده این کتاب، فرهاد جعفری رخ داده است. این اقدام در نوع خود بی‌سابقه بوده است. بسیاری از خوانندگان و دارندگان این کتاب، نسخه‌های «کافه پیانو» خود را به فروشگاه نشر چشمه پس دادند... شب ۲۲ خرداد؛ زمانی که شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی در حال اعلام اخبار انتخابات ایران بود، فرهاد جعفری با این شبکه تماس گرفت و به اعلام نکاتی درباره انتخابات پرداخت. او که پیش از انتخابات در بیانیه‌ای ۱۲ ماده‌ای از محمود احمدی‌نژاد حمایت کرده بود؛ بر خلاف جریان فکری همسویش که مصاحبه با این شبکه را ممنوع اعلام کرده بودند، رفتار کرد. این رفتار غیرقانونی از سوی فرهاد جعفری دو بار دیگر نیز تکرار شد و این عمل در حالی انجام می‌شد که صراحتاً اعلام شده بود که مصاحبه با این شبکه ممنوع است. جالب اینکه او هر سه بار خود اقدام به برقراری تماس کرده است. ماجرای فرهاد جعفری اما آغازی دیگر هم داشت. او پیش از انتخابات در اظهاراتی بسیار تند به مخالفت با رقبای احمدی‌نژاد پرداخت. اظهارات او به حدی تند بود که سایت‌های تندروی حامی محمود احمدی‌نژاد به حمایت از او پرداختند و او را مظلوم نامیدند." «تابناک»

ما بسیار خوشحالیم که ملت متمدنی شده ایم و راه مبارزه ی بدون خشونت در پیش گرفته ایم. مبارک مان باشد. یکی از این راه های مبارزه ی بدون خشونت همین مرجوع کردنِ کتاب نویسنده ای خائن است که علیه ما اظهارات تند می کند و به کسی غیر از شخص موردِ نظر ما رای می دهد. واقعا باید کتابِ چنین کسی را به او بازگرداند، حتی اگر این کس، کاره ای در مملکت نباشد، و جز نوشتن و گفتن کاری علیه ما انجام نداده باشد، و کتابش هم اصلاً و ابداً به موضوع انتخابات و شخص مورد نفرت ما ربطی نداشته باشد.

تازه زورمان نمی رسد، این کار را می کنیم. اگر روزی روزگاری ان شاءالله زورمان برسد، مثلا به ما مسئولیتی چیزی در وزارت فرهنگ بدهند، اصلا و ابداً نمی گذاریم کتاب کسی که اظهارات تند علیه ما می کند و به شخصی غیر از شخص موردِ نظر ما رای می دهد چاپ شود که اصلا مجبور نباشیم آن را به او برگردانیم. زورمان که رسید شاید این کتاب را توی سر این نویسنده ی خائن بکوبیم، و اگر زیادی حرف زد می دهیم او را بیندازند زندان تا دیگر علیه ما اظهار نظر نکند. اصلا و ابداً هم کاری نداریم که کتابی که او می نویسد ربطی به مسئول مورد نظر ما و اداره ی مملکت دارد یا ندارد فقط بهتر است نوشته ی چنین کسی، حالا هر چه می خواهد باشد، مثلا در زمینه ی مبارزه ی بدون خشونت باشد، یا در زمینه ی تبعیض نژادی، راجع به گاندی باشد، یا راجع به ماندلا، به طور کلی منتشر نشود. ما هم چون این فرد علیه نظرات ما حرف می زند، می خواهیم سر به تنِ خودش و کتاب اش نباشد. برود در کنج تنهایی، سماق بمکد و به خطایی که کرده است بیندیشد، بل‌که توبه کند؛ بل‌که آدم شود. به این می گویند مبارزه ی بدون خشونت.

چی؟! وقتی چنین کاری کنیم، او چه واکنشی نشان می دهد و به چه ورطه ای می افتد؟ چه نظر افراطی و شاید غلطی راجع به ما پیدا می کند؟ چه ضربه ای به خلاقیت هنری اش وارد می شود؟ چه میزان عکس العمل اش در مقابل عمل ما باعث پافشاری و لجاجت او بر مواضع غلط اش می گردد؟ چه مقدار از ما فاصله می گیرد و دور می شود؟ چه اندازه دوستی و بی طرفی اش نسبت به ما تبدیل به دشمنی می شود؟ ما با این کار شبیه به چه کسانی می شویم؟ ما با این شیوه چه خصائل انسانی را از دست می دهیم؟

ای آقا! او چون نظرش علیه نظر ماست، پس دشمن ماست و هر واکنشی که نشان دهد، ما ده برابر بیشتر واکنش نشان خواهیم داد. هر نظری هم که می خواهد نسبت به ما پیدا کند، پیدا کند. گور بابای خلاقیت هنری چنین آدمی. می خواهیم صد سال سیاه خلاقیت نداشته باشد. اصلا همان بهتر که چشمه ی خلاقیت اش خشک شود. از عکس العمل و پافشاری و لجاجت هم حرف نزنید که حال مان از این حرف ها به هم می خورد. فاصله ما با این تیپ اشخاص از این جا تا کره ی ماه است. ما را با خائنان چه کار؟ ما شبیه چه کسانی می شویم؟! چه می دانم. به خصائل انسانی هم فکر نکرده ام. فقط می دانم چون طرف را زندان نمی اندازم و با شلاق شکنجه نمی کنم، مبارزه ام با او مبارزه ای بدون خشونت است.


پس زنده باد خودم! زنده باد مبارزه ی بدون خشونت ام!

 

لینک
شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - رئیس آواره