خاطرات دیروز   

مدت ها بود که دلم می خواست در مورد این موضوع بنویسم اما هیچوقت نتوانستم کلمات را آنگونه که می پسندم به بازی بگیرم. قطعا این بار هم این اتفاق نخواهد افتاد.

هر انسانی برای خود مجموعه ای از خطوط را نقاشی می کند. مرز باید ها و نباید ها. این خط کشی ها از نوع خوراک و پوشش شروع و تا اعتقادات اصلی اجتماعی، روانی و مذهبی پیش می رود.

در بیشتر موارد این خط کشی ها ثابت نیستند و در اثر تجربیات بدست آمده در طول زندگی افراد تغییر می کنند. البته این تغییر همیشه در جهت تکامل نیست و می تواند به قهقرا هم منجر شود.

طولانی شد. سالها پیش بنیان جامعه ای نو پا بر نفرت قرار گرفت. نفرتی که اعتمادی  شبه مردمی پشتوانه اش شد تا اساس عدم اعتقاد را به نام خدا و با شمشیر شقاوت از صحنه روزگار حذف کند. آن روزها متاسفانه گردش اطلاعات به سان امروز نبود و چه بسیاری فرزندان این سرزمین که به ظلم به خاک شدند بدون آنکه نامی از آنان باقی بماند و یا عکس و تصویری که دلی را به درد آورد.

تصویر ساده بود. از همان خط کشی استفاده شد تا دوست و دشمن شناسایی شود. بی طرفی معنایی نداشت و نظریه " اگر دوست نیستی پس دشمنی " ملاک عمل قرار گرفت. اگر آن سوی خط بودی از ابتدایی ترین حقوق انسانی نیز می توانستی بی بهره باشی. به مکر این خط با جوهر کشیده نشد. ریسمانی بود رنگی که به فراخور دایره آن کوچک و بزرگ می شد. کسی را در بر می گرفت در حالی که دیگری را بیرون می راند. عده ای سر مست از این شعبده، شمشیر از نیام بر کشیدند و غافل ماندند از مکر روزگار و نیندیشیدند به روزی که خود خارج این ریسمان بمانند.

روزهای زیادی را به خاطر دارم. از سرمای وحشتناک کهریزک در زمستان، که اجازه ورود نداشتیم مگر راس ساعت مقرر. باور ندارم که کسی نمی دید آنهمه کودک و بزرگ سال را که به شوق دیدار عزیزی از راه دوری می آمدند. بسیار بودند آنهایی که می دیدند و معتقد بودند که از این بدتر باید کرد با این جماعت. که ما نجس بودیم و بی دین و دشمن خدا و رسولش. حضرت حق بر ما منتی داشت وگرنه مقصدمان جمعه شب بر سر مزاری بود و نه صبح زود زمستان در کنار دیواری بلند.

آنهایی که امروز معتقدید ستمی روا شده، دیروز را خاطر دارید؟ بر ما دیروز هم ستم شد. ما نه امروز، که دیروز هم فرزند همین آب و خاک بودیم. ما را دیروز دشمن می خواندید و امروز نامی دیگر داریم. فردا هم به نام دیگری ما را خواهید خواند. ما به این القاب عادت کرده ایم.

امروز هم به سان دیروز بذر نفرت بکارید. امروز هم به سان دیروز خشم بکارید. این میوه شیرین نیست. تلخی دیروزش را بر زبان مان هنوز داریم. ای کاش داشتید آن شهامتی را که لازم بود تا بگویید آنچه که کردید و طلب بخشش کنید. نه، من ساده ام که اگر بود چنین آزادگی در وجودتان، دیروز و امروز ما رنگی دیگر داشت.

با خاطراتی که از دیروز شما دارم باور اینکه به دنبال احقاق حقوق مظلومان هستید برایم سخت است. نه، اعتقادی به تغییر شما ندارم که جامه فضیل عیاض بر تن شما نمی رود. امروز هم با چراغ آمدید تا به حیلتی دیگر گوهری دیگر بربایید.

من؟ بر ستمی که به مردمم می رود خون می گریم...

لینک
پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸ - رئیس آواره