حق انتخاب یا حق نداشتنش   

 

اینروزها هر جا که سر می زنی بحث انتخابات داغه: دو گروه اصلی شرکت کنندگان و تحریم کنندگان که گروه اول هم خودش به چند تا زیر شاخه دیگه می رسه، بسته به اینکه طرفدار کدوم کاندیدا باشه. به نظر من پنج تا دلیل اصلی و مهم هست که آدمها رو قانع می کنه که شرکت بکنند یا نکنند و یا به کی رای بدن.

پنج دلیل برای شرکت کردن:

1.

2.

3.

4.

5.

و این هم پنج دلیل برای شرکت نکردن:

1.

2.

3.

4.

5.

 

نه، قصدم مسخره کردن کسی یا چیزی نبود. این ها رو به عمد خالی گذاشتم تا دلایل خودتون رو توش بگذارید. شاید هم یه جور بدجنسی از طرف من بود که همه رو راضی نگه دارم! با این گشت و گذری که من کردم افکار این دو دسته - یا در حقیقت پنج دسته - بعضی وقتها بوی تعصب می ده بدبختانه!

فکر می کنم که هر دو طرف دارن زیاده روی می کنن، و دسته اول بیشتر، چون هم می خوان همه مشارکت کنن و هم اینکه به کاندیدای اونها رای بدن. این داستان - به نظر من بچه گانه - که رئیس جمهور فعلی هدیه تحریمی هاست رو هم قبول ندارم. این اسمش دموکراسی نیست. معنی دموکراسی این نیست که مردم - منظورم طیف عمومی جامعه است - رو احمق و نفهم تصور کنیم و فکر کنیم که هیچ کسی صلاح کشور و مردم رو بهتر از ما نمی دونه و همه باید همین راهی که ما می گیم رو برن. این خیلی بی انصافیه که کاندیدای خودمون رو سوپر من معرفی کنیم که آینده کشور قراره به دستش رقم بخوره و همه ما رو غرق شادی و خوشبختی و نعمت بکنه. نکته جالبش هم اینه که این اعتقاد رو از سر دو سه تا کلی گویی کاندیدامون بدست آوردیم، و بعضا در مورد چیزهایی که در حوزه اختیار رئیس جمهور نیست.

داستان ما خیلی ساده است. پادشاه ما چهار تا پسر داره و حالا داریم دعوا می کنیم که کدومشون تاج و تخت رو بدست بیاره. یه عده هم هستن که می گن اصلا با سیستم پادشاهی مشکل دارن. بازار وعده و وعید بازه و کسی هم نیست که فردا بتونه گوش هیچ کدوم از این شاهزاده ها رو برای وعده دروغ بکشه. از طرفی اگه هم قرار باشه سیستم پادشاهی رو همین فردا دور بندازیم نمی دونیم که باید جاش چی بذاریم. هیچ برنامه ای براش وجود نداره به جز همان داستان قدیمی نفرت و تسویه حساب!

اون قدیمها که داشتم کتاب "درد جاودانگی" اثر"د اونامونو" رو می خوندم، به یک نقل قول رسیدم از یه کتاب دیگه. اسم این کتاب "اوبرمان" بود اثر "سنانکور". به نظرم خیلی زیبا بود:

" و از همه مهمتر، باید به گونه ای زندگی کنیم که انگار حیات اولیه ما پس از مرگمان تا ابد ادامه خواهد یافت، و اگر پوچی تنها چیزی است که در سرنوشتمان رقم خورده، طوری رفتار نکنیم که این سرنوشت را عادلانه می دانیم"

تصمیم من به خودم مربوطه، مال شما هم به خودتون. اگر می خواهید به کسی لطف کنید کمکش کنید که تصمیم بگیره، مجبورش نکنید که چی کار بکنه.لازم هم نیست راه بیفتید تو کوچه پس کوچه های اینترنتی و هر جا که تونستید شعار بنویسید و دیوار سیاه کنید و برای کاندیدای خوشتیپ تون گلو پاره کنید. هر کسی یه رنگی رو دوست داره. نمی شه کسی رو مجبور کرد که از یه رنگی خوشش بیاد و از یکی بدش بیاد. آدمها دلیل می خوان، حجت می خوان. اگر آدمها رو مجبور کنید با بقیه فرقی ندارید. اگه آدمها رو تحقیر کنید باز هم با بقیه فرقی ندارید. اگه هم با بقیه فرق ندارین جرات گفتنش رو داشته باشید و همین الان بگید، چون چند سال دیگه که همه فهمیدن دیگه کاری نمی شه کرد!

اگه این مردم انتخاب اشتباه کنن کسی حق نداره اونها رو احمق و نادان فرض کنه. احمق و نادان من و تو ایم که کاری نمی کنیم..

 

لینک
شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ - رئیس آواره