ابوطیاره   

 

توی این سیزده سالی که به عنوان مهندس از خدا عمر گرفتم حدود نه سالش رو به طور مستقیم توی صنعت خودرو مشغول بودم.

سیستم خیلی جالبی بود. برای اینکه از یه سمت خاص بالاتر بری حتما باید صاحب کرامت می بودی. البته این کرامت متاسفانه عمدتا علمی نبود!

داستان کیفیت هم داستان مضحکی بود. کلی دم و دستگاه آزمایشگاهی راه می افتاد و البته آخر سر خیلی مهم نبود که آزمایشگاه چی می گه. جایی هم که طرف خارجی کوتاه نمی اومد همه جور ملقی می زدن که از زیر داستان آزمون و کیفیت در برن!

کار ما این وسط اصلا آسون نبود. بعضی جاها باید تو روی شرکت خودمون می ایستادیم تا حق مشتری ضایع نشه و بعضی وقتها تو روی طرف پدر سوخته خارجی که قطعه ساز داخلی رو از گود خارج نکنه (پدر سوخته در جمله اول به قرینه حذف شده است. م). بعضی وقتها اینقدر در گیر کثافت می شدی که روزی سیصد بار از خودت می پرسیدی که واقعا ارزششو داره؟ داستان غریبی بود با مجموعه ای از فشار های روحی و روانی و سیکل معیوبی که معمولا آخرش به همه چیز منتهی می شد جز کیفیت!

بعدش هم که داستان آزمون های آلایندگی خودروها شروع شد دوستان در عرض یکشب مفتخر به دریافت گواهینامه و تقدیر نامه به خاطر استاندارد بودن خودروها شدن! ما که نفهمیدیم چه جوری!

خوب عجیب نیست. وقتی قانون گذار و تاجر یکی باشن اتفاقات خیلی جالبی می افته. مثلا اینکه تصمیم می گیری بگی گور بابای همه چی و بری ددر!

نمی دونم ما کی و چه جوری ابرقدرت شدیم. اگه کسی بدونه و به من نگه شیرم رو حلالش نمی کنم!

 

لینک
دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - رئیس آواره