زندگی   

ببخشید غیبت کبری کردم...

علتش پاره ای مشکلات فنی، شلوغ بودن دور و بر و مقدار متنابهی تنبلی بود !

بگذریم...

اولش از خانه پیدا کردن بگم. پدرم در اومد. این موقع خانه کرایه کردن مثل خانه کرایه کردن تو اسفنده. بعدش هم گیر یه صاحب خانه فرانسوی افتادیم ! (نمی دونم چرا باید همیشه با یه فرانسوی سر و کله بزنم)

از اتفاقاتی که افتاد بگذریم...ولی بالاخره خانه رو گرفتیم. ارزان نبود، ولی خوبیش این بود که پارسا موکت کفش رو چون کلفت و نرم بود خیلی دوست داشت. نمی دونین چه غلتی رو این موکت میزد ! (همین یه دلیل برای گرفتن این خونه کفایت کرد!)

نکته جالب دیگه اینه که سرویس برق و تلفن را باید خود مستاجر درخواست بده. البته خدا رو شکر خیلی سریعه و معمولان حداکثر یکی دو روز طول می کشه.

بعدش هم بدو دنبال وسایل خونه. سه چهار روز ماراتون داشتیم...

و اما یه اتفاق جالب: ۲۰ دقیقه تو قسمت تلفن ها جلو و عقب رفتم تا ارزان ترین تلفن را با توجه به قابلیت هاش انتخاب کنم. بعد از اینکه اومدیم خانه، بسته را باز کردم و مطابق معمول اول همه دفترچه رو خوندم (الان بابابزرگ پارسا داره می خنده !) بعدش هم تلفن را باز کردم و زدم که شارژ بشه. به به چه انتخابی کردم.

ولی انگار این تلفنه....نههههههههههه....مدل رو اشتباه برداشتم ! (باز خدا رو شکر بعد از نیم ساعت فهمیدم!)

برگشتم به فروشگاه و تو راه فکر می کردم خدا کنه بشه عوضش کرد. خدمات مشتری تلفن رو گرفت، ما به التفاوت قیمت رو پرداخت کردم و مدل اصلی رو برداشتم. طرف اصلا جعبه تلفن رو باز نکرد !

تمام راه داشتم فکر می کردم که این کار چه معنی بزرگی داره: سلامت جامعه !

دو تا اتفاق خیلی خوب تو این خونه افتاد: اولیش اینکه مامان پارسا مشغول کار با استادی شد که سالیان سال کتابها و مقالاتش رو می خوند و آرزو داشت باهاش کار کنه، دوم اینکه پارسا داره راه میره !

نمی دونید چقدر خوشحالم !!

لینک
پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ - رئیس آواره