حریم خصوصی   

هیچوقت از اورکات یا فیس بوک خوشم نمی اومد. یه جور سلیقه شخصیه، درست همونطوری که یکی از قرمه سبزی خوشش نمی آد.

معتقدم که این جور چیزها آدم ها رو ناخود آگاه به این سمت می کشن که حریم خصوصیش رو باز کنه و ذهن و روحش رو بذاره برای نظر سنجی. داشتم فکر می کردم که اگه یه روزی یه کار جالب بکنم یا برم یه جایی اصلا دوست ندارم که عکس ها و خاطراتم در اون مورد رو با هر کسی در میان بذارم. اصلا به کسی ربطی نداره که من کجا بودم و یا چه شکلی شدم.دوست ندارم عکس های شخصیم رو بچسبونم سر کوچه. دلم نمی خواد که عکس دوست هام رو سر چهار راه رو بیلبورد ببینم. دوست ندارم برای دوست هام "اسکرچ" آفلاین بذارم. معتقدم هیچ چیزی جای "آنلاین" بودن رو نمی گیره...

یاد تب اول اورکات افتادم که همه به طور خنده داری داشتن دنبال آدمهایی که یک بار توی زندگیشون دیده بودن می گشتن تا به پروفایلشون اضافه اش کنن. آدمهایی رو که سال تا سال نمی دیدن، آدمهایی رو که حتی محل سگ هم بهشون نمی ذاشتن. آره، یه مدت بود که یک سری آدم دنبال من هم گشتن، اما وقتی پیدام کردن راهشون رو کشیدن و رفتن. هیچوقت هم نفهمیدم که اصلا واسه چی دنبال من می گشتن!

از دو رویی بدم می آد. از اینکه به یکی سلام بکنم و باهاش گرم بگیرم و بعد از اینکه رفت مسخره اش کنم و فحشش بدم بدم می آد. از ریش سفیدی بدم می آد. از پا در میونی بدم می آد. از وساطت کردن بدم می آد. از هر چیزی که باعث وصل شدن دو تا چیز نامربوط می شه بدم می آد. حتی از مخترع چسب های سینتتیک - که همه چیز رو به طور تضمینی به همه چیز می چسبونن - نفرت دارم.

از آهن ربا خوشم می آد، شخصیت داره، به هر چیزی نمی چسبه و هر چیزی رو جذب نمی کنه، از شارژر اتوماتیک خوشم می آد که جریان رو محدود می کنه تا باطری صدمه نبینه، می میرم برای گاورنر چون اصلا اجازه دور اضافه نمی ده...

می تونید اسمشو بذارین سایبر دگماتیسم،یا هر کوفت دیگه. اما من اینطوری فکر می کنم.

 

لینک
یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ - رئیس آواره