فوتبال ایران و عربستان   

تو این چند روز چند هزار تا مطلب راجع به مسابقه چند روز پیش خوندم و دیدم کفره اگه من هم مثل نخود آش نذری همسایه خودم رو قاطی نکنم و چیزی ننویسم. البته قشنگ ترین چیزی که خوندم رو می تونید اینجا ببینید. خوشبختانه به طور ژنتیکی علاقه ای به فوتبال ندارم والا من هم الان مثل میلیونها آدم دیگه داشتم حرص می خوردم.

وقتی عکس علی دایی رو با اون حال نذار که توی استادیوم خالی روی نیمکت نشسته بود دیدم دلم براش سوخت. آخرین حرکت یک آدم منفور که زمانی جزو بزرگترین سرمایه های ورزش کشور بود. داشتم فکر می کردم که اون هم می تونست موقعی که یک ستاره ملی و محبوب مردم بود با فوتبال خداحافظی کنه. این جوری همیشه در قلب مردم جا می گرفت و ازش به عنوان یک قهرمان یاد می شد، مثل خیلی های دیگه. اما حالا مردم اگه آب دستشون بود گذاشتن زمین و دارن برای تمامی اعضای مونث خانواده و فامیلش شغل های جورواجور پیشنهاد می کنن.

این اتفاق تکرار یک داستان قدیمی توی فرهنگ ماست. انگاری ما عاشق این هستیم که نام نیک خودمون رو با دست خودمون به لجن بکشیم. عادت نداریم در هیچ زمینه ای خودمون رو بازنشست کنیم و به جوانترها فرصت پیشرفت بدیم. وقتی مشهور یا معروف می شیم یا می ریم قاطی یه باند دیگه  یا دفتر و دستک نوچه پروری و مافیای قدرت راه می اندازیم . به قول این دوستمون که لینک مطلبش رو گذاشتم، مشکل فوتبال ایران - و یا شاید بسیاری از مشکلات دیگر کشور - در نگرش به مقوله مدیریت و الزام شایسته سالاری این جایگاهه و اشتباه ما اینه که فقط افراد را در شکست ها مقصر می دونیم.

تاریخ ایران را بخوانید. چه در گذشته و چه در حال کسی به خاطر مصلحت و منافع کشور و مردم کناره گیری نکرده. همیشه حکمران ها یا مرده اند و یا کشته شدند و این سنت رو سینه به سینه به نسل بعدشون انتقال دادند. متاسفانه خیلی وقته که کسی عشق به خدمت نداره. تنها عطش قدرته که جاودانه خواهد ماند!

به نظر شما این همه سال برای تمرین این اشتباه کافی نیست؟ ما کی قراره از گذشته عبرت بگیریم؟

لینک
سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ - رئیس آواره