بهترین قیمت   

** برگرفته از یک تبلیغ تلویزیونی، با اندکی جرح و تعدیل**

 

خوک اولی، در حالی که یک چنگال گوشت خوک را به دهان می برد: چیه؟

خوک دومی سر تکان می دهد

خوک اولی: یعنی فکر می کنی من حق ندارم از مزه خوب گوشت دوست مرده مون لذت ببرم؟

خوک دومی باز هم سر تکان می دهد

خوک اولی: یعنی فکر می کنی کاری از این بدتر نیست؟ البته که هست!

 

بله، خیلی ساده است. برای انجام دادن یه کار خیلی بد فقط کافیه بتونید فکر کنید که کارهای خیلی خیلی بدتری هم هست که می تونید انجامشون بدین. یه جور توجیه ساده که خیلی ها عینهو آب خوردن می تونن قبولش کنن و به کار ببرن. اونوقته که می شه از خوردن مردار دوست، برادر و هزار نفر دیگه لذت برد!

خیلی وقتها هست که فکر می کنیم اعتقاداتمون مهمه و بدون اونها نمی تونیم زندگی کنیم. بیشتر وقتها هم فکر می کنیم که آدم باید اگه لازم شد جونش رو هم سر اعتقادش بگذاره. تعداد زیادی هم هستیم که اعتقادمون رو نگه داشتیم چون هنوز مشتری خوبی که حاضر باشه قیمتش رو با بهره سالهای زندگی مون تمام و کمال بپردازه به پستمون نخورده.

بیایید قول بدیم دفعه دیگه که رفتیم جلوی آینه ببینیم اونی که جلومون وایساده چقدر پیشنهاد بده حاضریم بفروشیمش. خوبیش اینه که اون طرف این موضوع رو به کسی جز خودمون نمی گه. ما هم از کسی به جز خودمون لازم نیست خجالت بکشیم. شاید هم معامله اش کردیم و آب از آب هم تکون نخورد.

کی می دونه؟!!

 

لینک
سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸ - رئیس آواره