سوال اساسی و خبر خوب   

 

اول اینکه عنوان مطلب مربوط به دو تا چیز مختلفه. زیاد به خودتون فشار نیارین

 

پروژه بزرگی داریم، برای همین هم یک شرکت مشاور داره به ما تو تدوین فرآیند کمک می کنه. راستش تا همین چند ماه پیش تصورم از مهندس صنایع آدمی بود که فقط فرم تولید می کنه و مزخرف میگه. اما دیگه اینجوری فکر نمی کنم، حداقل راجع به اینجایی ها شون...

فکر کنید برای اینکه با فرآیند تولید شما آشنا بشن باهاتون می آن سایت، تو گرمای 37 درجه (با رطوبت حدود 85% !) زیر آفتاب پا به پای شما کار می کنن و تمام سعی شون اینه که تا جایی که ممکنه واقعیت کار شما رو درک کنن. نتیجه ساده اینه که وقتی می خوان چیزی بگن اراجیف نمی بافن!

یه روز سر ناهار سر صحبت سیاسی با یکی از همین مهندس ها باز شد. طرف آدم جا افتاده ای هست، حدود 50 سال هم سن داره. جالب این بود که هر دو تامون در یه مورد نظر مشترک داشتیم: اون نمی فهمید که چرا آمریکایی ها با اسرائیلی ها زیر لحاف می رن، من نمی فهمیدم که ما چرا با فلسطینی ها!

(ببخشید، من به این داستان احمقانه برادر دینی - اون هم از نوع عربش -  اعتقاد ندارم)

توصیه می کنم که اگه گیرتون اومد کتاب Treacherous Alliance اثر تریتا پارسی رو حتما بخونین. تلاش زیادی کرده که همه جا ی کتاب رو مستند ارائه بده، ولی خوب تو سیاست همیشه جای شک هست. خوندن این کتاب ایده خوبی از واقعیت رابطه ایران و اسرائیل به آدم می ده.

خبر خوب؟ باشه، چشم!

کلاغ ها خبر آوردن که عمو بهروز - دوست عزیز من - بالاخره داره میره خونه بخت. راستش بعد از چند روز شلوغ و ناراحت کننده و خمار این بهترین خبری بود که می تونست ما رو سر شوق بیاره. 

حیف دم دستم نیستی. هر وقت هم دیگه رو دیدیم یادت باشه که یه ماچ گنده و یه بغل حسابی ازت طلب دارم. خدا می دونه که چقر این خبر ما رو خوشحال کرد.

اون جواب اون ایمیلم - با عنوان حمله کوسه به مرد چاق - رو تازه پاک کردم. جواب اون ایمیل در مورد هر دو مون صدق می کنه. راستش هر دفعه می خوندمش می خندیدم!

در پناه حق سریلند و شاد و خوشبخت باشید...

 

لینک
یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧ - رئیس آواره