کودکی   

از  وقتی راجع به فیلم پرسپولیس ساتراپی و موصوعش شنیدم، دیدن این فیلم برام جالب شد. البته مشکل اصلی این بود که فیلم به زبان فرانسه ساخته شده بود. بالاخره موفق شدم یه نسخه با زیر نویس انگلیسی پیدا کنم و دیشب دیدمش...

داستان خیلی تلخ بود،  به تلخی تمام صحنه هایی که بیشترش رو به چشم دیده بودم. داستان نسل ما که مصادف با اتفاقات زیادی بود...تعصب، جنگ، نفرت، کینه، تحکم،دروغ، ریا، تزویر،تظاهر،..

.تقریبا تمام شب بیدار بودم، و خاطراتی که این فیلم برای من زنده کرده بود یک بار دیگراز جلو چشمم گذشت. صیح تو ایستگاه مترو داشتم فکر می کردم که من اینجا لای این جامعه و فرهنگ نا آشنا چیکار می کنم، و چرا باید این همه سختی رو تحمل کنم...

یکهو تو سرم زنگ زد:

بوی عیدی بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جا نماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینها خستگی مو در می کنم...

 به زحمت موفق شدم اشکم رو توی چشمم نگه دارم...

 

لینک
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - رئیس آواره