آدرس   

 
ببخشید، خیلی دیر شد این دفعه. البته به علت ابری بودن هوا این کامنت رو شروع نکردم !
 
 
ساعت 3:12 دقیقه استوارت من رو تو ایستگاه قطار ردوود سیتی پیاده کرد. فقط 7 دقیقه فرصت داشتم تا خودم رو به سکو برسونم، بلیط بخرم و سوار قطار بشم. قطار بعدی 25 دقیقه بعد می اومد و چون ایستگاه های بیشتری توقف داشت 15 دقیقه مسیر طولانی تر بود.
 
باید حدود 50 متر می رفتم تا به ورودی برسم و این 50 متر رو برگردم تا سکو.
 
-ببخشید قطار شمال ایستگاهش کدوم طرفه؟
-همین طرف
 
آخیش ! اون طرف ایستگاه یعنی 50 متر پایین تر باید از روی ریل رد بشی و همی مسافت رو برگردی بالا.
 
هزار تا چیز از من آویزون بود: کیف خودم، لپ تاپ تست، قمقمه آب، و یه ماژول سوخته که باید بر می گردوندم دفتر، و آنفلونزایی که یک هفته بود داشت پدرم رو در می آورد.
 
داشتم بلیط می خردیم که یه نفر بهم نزدیک شد و گفت:
 
-این چیه؟
-مبدل خورشیدی
-به لپ تاپت وصلش می کنی؟
-نه، این خرابه. دارم برش می گردونم
 
و من پرسیدم:
 
-ایستگاه شمال همین طرفه؟
-نه. باید بری اونطرف
-؟؟؟؟!!!!
 
و همزمان قطار اونطرف ایستگاه ایستاد…
 
تمام زورم رو جمع کردم و با همه مخلفات شروع کردم به دویدن. 50 متر اول رو دویدم، از روی ریل رد شدم، شروع کردم به دویدن و چند متری قطار رسیدم که قطار راه افتاد…
 
خس خس کنان افتادم رو نیمکت و داشتم فکر می کردم که این 25 دقیقه رو چیکار کنم. اون آقاهه هم اون طرف داشت لبخند می زد.
 
وایسا ببینم، ساعت ایستگاه 3:17 دقیقه است، ولی این قطار باید 3:19 دقیقه می رفت. یکهو چشمم به یه تابلو تو ایستگاه رو به رو افتاد. روش چی نوشته بود؟ به طرف سانفرانسیسکو !
 
تا بساطم رو جمع کردم و پا شدم قطار رسید…(به مراحل دویدن مراجعه کنید!) با بدبختی هن هن کنان به آخرین در قطار رسیدم و از متصدی قطار پرسیدم:
 
-ب…بخ….شید  ا….ی…ن  ق….طا…..ر  ش….م….اله؟
-بله
-می…..ره  سا…….نفر……ا….نسیس…کو؟
-بله
 
و به اولین صندلی که رسیدم ولو شدم. عضلات پام تقریبا گرفته بود. نفسم در نمی اومد. انگار یه فیل رو شکمم نشسته بود و داداشش هم داشت قلقکش می داد.
 
حدود 15 دقیقه طول کشید که حالم جا بیاد. حیف، فقط 20 دقیقه فرصت داشتم اون مرتیکه حمال رو فحش بدم.
 
ولی چه شانسی آوردم به قطار اولیه نرسیدم !
لینک
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧ - رئیس آواره