تاخیر   

امروز سر ظهر به طور کاملا اتفاقی با بهروز چت می کردم که مایه بسیاری خوشحالی بود. همیشه شنیدن صدای دوست های خوب لذت بخشه. گله می کرد که چرا اینقدر دیر به دیر می نویسم.

این دفعه یه دلیل خیلی موجه دارم...

پارسا اسم دلیل موجه منه.

یه مثلث رو در نظر بگیرید که یک ضلعش تلویزیون، یه ضلعش گاز برقی با ۲۰ تا کلید فشاری و ضلع سومش هم لپ تاپ بدبخت منه که به علت پایین بودن سوکت تلفن ارتفاعش از زمین حدود ۴۰ سانتی متره.

من کجام؟ معلومه، در حال دویدن تو سه راس این مثلث !

  معمولا اول از گاز شروع می کنه. اول کلید ها شو فشار می ده و شعله ها رو روشن می کنه. اگه هم حوصله نداشته باشه شروع می کنه به کوبیدن در فر. همچین که سر وقتش میرم،     در میره و میره به سمت لپ تاپ و شروع می کنه به کوبیدن روی صفحه کلید. تا به داد این یکی برسم، رفته سراغ تلویزیون و داره هلش می ده که بندازتش پایین. برای اینکه بفهمید بعدش چی می شه باید این پاراگراف رو از اول بخونید !

بعد از اینکه موفق شد یک عدد از کلید های صفحه کلید رو بکنه، از خیر کامپیوتر و اینترنت تو بیداریش گذشتم، چون به محض اینکه من از جلو کامپیوتر بلند می شدم هر جای خونه بود به سرعت خودش رو به اینجا می رسوند !

بعد از خوابش هم خودم اونقدر خسته بودم که بیشتر از چک کردن میل ادامه نمی دادم.

آخرش رفتم یه روتر بی سیم خریدم و راحت شدم. حالا من رو بلندی می شینم و اون دستش به من نمیرسه!

البته راهش رو تو دو روز پیدا کرد. میاد می چسبه که من رو بذار رو پات !

خوب آخه یه پدر مگه چقدر می تونه مقاومت کنه؟!!

البته داستان گاز و تلویزیون هنوز به راهه ...

لینک
جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦ - رئیس آواره