ظاهر و باطن   

داشتیم تو خیابان قدم می زدیم که یکهو صدایی عجیب توجه ما رو به خودش جلب کرد: صدای یک زن که داشت سوپرانو می خواند.

صدا اونقدر قوی بود که اول فکر کردم داره از بلندگو پخش می شه. ولی وقتی به سر کوچه بعدی رسیدیم دیدم اشتباه کردم.

زنی میانسال و بسیار چاق (قد من رو ده سانت کم کنید و به وزنم ۵۰ کیلو اضافه کنید) با عینک ذره بینی بزرگ کنار یک ضبط صوت که موسیقی زمینه رو پخش می کرد ایستاده بود و داشت آواز می خوند. صدایی بسیار قوی، صاف و به طور عجیبی قابل انعطاف. با تمام وجودش داشت می خواند، و همین کافی بود تا هم لذت ببرید و هم میخکوب بشید.

می دونم که حضرت حق همه چیز رو با هم به آدم نمیده، ولی اینقدر می ده که سربلند و شاد زندگی کنیم، البته این یکی از انتخاب های ما توی زندگیه...

متاسفانه بعد از چند دقیقه آوازش تمام شد، و با تعظیم به کف زدن های حضار کم خیابانی اش ادای احترام کرد

داشتم فکر می کردم چه خوب بود اگه همه آدمها می تونستند استعدادشون رو پیدا کنند و به کمک اون روی محیط و جامعه شون تاثیر گذار باشند، حتی برای چند دقیقه برای چند تا رهگذر...

و داشتم فکر می کردم که ای کاش میشد عوض دیدن ظاهر آدمها باطن اونها رو دید...

و اینکه سعی کنیم تا باطن مون جذاب باشه...

لینک
سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦ - رئیس آواره