گزارش سفر   

یک ماه و نیمی هست که به خاطر شغل جدید بیشتر رانندگی می کنم. توی این یک ماه و نیمی که توی جاده هستم حیوانات زیادی رو می بینم که کشته شدن. از سنجاب و راکن بگیر تا روباه و گوزن.

بسته به اینکه کی رسیده باشی صحنه های متفاوتی می بینی. جنازه خشکیده بسیار نازک، جنازه باد کرده ،یا جنازه تازه که هنوز خون اطرافش روی جاده خیس و قرمزه.

نمی دونم، ولی شاید حیوانات هم به امید زندگی بهتر و یا شاید به امید پیدا کردن غذای بیشتر پیه عبور از جاده رو به تنشون می زنن. این عطش اونقدر قوی باید باشه که به ترس از هیولاهای آهنی که با سرعت زیاد حرکت می کنند غلبه کنه. اینکه چند تا شون زنده - یا زخمی - به اونطرف می رسن رو نمی دونم، من فقط اونهایی که برای همیشه توی جاده می مونن رو می بینم. به اینها می گم تلفات جاده ای.

مهاجرت هم یه جورایی مثل همین عبور جاده ای می مونه. اونهایی که سالم رد می شن، اونهایی که زخمی می شن، اونهایی که کشته می شن ،و اونهایی که همون طرف جاده با رویای عبور می مونن. توی این پروسه هم تلفات کم نیست. فقط فرقش اینه که جنازه نمی بینی. آدم های زیادی رو دیدم که وسط برزخ مهاجرت گیر کردن و معتقدا که "من چقدر خوشحالم".

به شدت باید از این نوع خاص تلفات جاده ای دوری کرد. حداقل نظر من اینه.

 

پی نوشت 1: امروز وقتی داشتم می رفتم سایت آموزش شرکت نزدیک بود یه سنجاب رو زیر کنم. یه بلوط دهنش بود و تصمیم جدی گرفته بود از بلوار رد بشه. خوشبختانه این بلوار خیلی خلوته و ترمز شدید من جون هر دو تامون رو نجات داد.

پی نوشت 2: مطمئن نیستم که هنوز از این جاده کاملا رد شده باشم. دارم تمام سعی خودم رو می کنم.

پی نوشت 3: ریطی به موضوع بالا نداره. از این نامه خیلی خوشم اومد، مخصوصا اونجایی که می گه " ما همه تلفات هستیم".

 

لینک
چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱ - رئیس آواره