آنهایی که هستند و آنهایی که نیستند   

مکالمه ناخوشایند مامان پارسا با قدیمی ترین دوستش باعث شد که این مطلب رو بنویسم.

راستش این موضوع برای من تازگی نداره. دفعه اول بعد از فوت مادرم باهاش برخورد کردم. شوک غریبیه، ولی درس خیلی قشنگی برای آدم داره.

اصولا آدمها به چند دسته تقسیم می شوند:

۱.آنهایی که بودند

۲-آنهایی که هستند

۳.آنهایی که علیرغم میل باطنی شون می خواهند بگن که هستند

۴.آنهایی که دنبال بهانه می گردند که نباشند

۵.آنهایی که نیستند

۶.آنهایی که می خواهن ثابت کنند که نیستند

۷.آنهایی که نبودند

۸.بابا، کنه ! برو

می دونم که کسی وظیفه نداره ، اما این حق رو هم به کسی نمی دم که به دروغ خودش رو در موقعیتی که نیست قرار بده.

وقتی به هر دلیلی، از جایی دور باشی، فقط دو تا دسته اول هنوز براشون مهمه که باهات ارتباط داشته باشن، حالا از طریق تلفن، ایمیل،...

راستش گفتنش آسون نیست، ولی وقتی عده ای با ارتباط درچه ۱ دو هفته یک بار تماس می گیرند و بعد از چند دقیقه ابراز نگرانی (!) قطع می کنن، دیگه نمی شه از کسی توقع داشت...

شما رو نمی دونم، ولی زندگی من طوری بود که به من یاد داد که از کسی انتظاری نداشته باشم. ولی ممنون می شم اگه در مورد عمق روابط به من دروغ نگین !

نمی دونم چرا برای بعضی از ما ها راست گفتن اینقدر سخته !

لینک
پنجشنبه ٦ دی ۱۳۸٦ - رئیس آواره