یک خاطره   

یک بار یادمه که فریدون - رضی اله عنه - داشت تلفنی با یکی از منشی های شرکت دعوا می کرد. گوشی تلفن رو کوبید روی پایه و گفت " من برم حق این رو بزارم کف دستش!".

من دستش رو گرفتم که نرو و اون اصرار که من باید برم. ازش خواستم که به حرفم گوش بده و بعد اگه دلش خواست بره و حال طرف رو بگیره.

ازش پرسیدم " ببینم، تو اگه یه کلاغ رو شیشه جلوی ماشینت خراب کاری کنه، شیشه شور رو می زنی یا اینکه می ری تفنگ میاری و کلاغه رو با تیر می زنی؟"

یک کم فکر کرد و بعدش رفت پشت میزش نشست...

 

پی نوشت: اشتباه نکنید، زدن شیشه شور فقط برای بار اوله.  اگه این کار برای کلاغه حکم تفریح رو پیدا کنه قطعا با تیر می زنمش!

 

لینک
یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ - رئیس آواره