دیالوگ   

می دونی، فقط سه تا دلیل برای رفتن به جنگ می تونه وجود داشته باشه.

اول اینکه به هر حال یک فرصت شغلیه. شایع ترین دلیله ولی سرباز خوب تربیت نمی کنه. برای اینکه از مرگ می ترسی و همش به فکر صلحی.

دوم، ایدئولوژی و عشق به وطنه.این یکی جذاب تره اما خیالباف کم میاره. استقامتش رو نداره. سطحی نگره. طبیعت خودرای و سبکسر جوانی، مگر اینکه پر شور باشه، تو بگو متعصب. از این سرباز خوب در می آد.

و سوم؟ تنفر از دشمن.  نفرت به کارهایی اغوات می کنه که هیچوقت خودت رو قادر به انجام اونها نمی دونستی. تنفری که ریشه در روان نژندی داره.  آدم نژند اما باهوشه و شکیات خودش رو داره. اگه بهش خیانت بشه، نفرتش کم رنگ می شه و شک جاش رو می گیره. جنگ هیچ کاری برای این آدم نمی کنه. پدر مهربان را توی جنگ نمی شه پیدا کرد.

دلیلت برای جنگیدن درسته. حالا باید سعی کنی که سرباز خوبی بشی.

 

- شعله و لیمو (Flame and Citron)، اوله کریستیان مادسن (Ole Christian Madsen)

 

لینک
یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ - رئیس آواره

   شرمنده   

از اینکه اینجا سر می زنید و دست خالی بر می گردید عذر می خوام.

بعضی وقتها نوشتن سخته. به هر حال ببخشید.

 

لینک
یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ - رئیس آواره