شاید پرواز، شاید سقوط   

 

تصور می کنم که کسی با این موضوع مخالفتی نداشته باشد که اولین پرندگان روی زمین اصلا پر نداشتند. ترکیب قیافه ای ترسناک - داینا سوری - با بالی که پر نداشت. به هر حال پرواز کردند و به بقیه دایناسورها نشان دادند که می شود با این جثه و هیبت پرواز هم کرد.

صحنه نخست باید خیلی جالب می بوده. اینکه اولین جاندار چرا تصمیم به پرواز گرفت در تخصص من نیست. هزاران دلیل داشته حتما. اما من از نگاه خود می بینم. لحظه ای که از مکان بلندی به پایین پرید. شاید نفسی عمیق کشید، شاید هم چشمهایش را بست. شاید در رویا خود را بر بلندای آسمان دید، شاید هم تکه تکه شده در اعماق دره.

شاید کسی هلش داد، شاید پایش لغزید، شاید ندید و یا شاید فقط کنجکاو بود. هزاران شاید و باید و احتمال دیگر. اما به هر حال پرید. شاید هم اولین کسی نبود که تلاش کرد. شاید بسیاری قبل از او بودند که پریدند، نه به بلندای آسمان که به گودال مرگ.

برای سایر پرندگان، میلیون ها سال بعد، اما داستان جور دیگری بود. تمامی ابزار در اختیارشان بود. بهانه ای برای نپریدن وجود نداشت.

باید پرید. باید چشم ها را بست و ترس را به باد داد. باید پرید و به بلندای آسمان رسید. نباید از بلندی ترسید، نباید از نیستی هراس به دل راه داد!

لینک
سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩ - رئیس آواره

   مکاشفات آبکی   


به برخی آدمها فکر می کنم و اینکه اگر قرار باشد آنها را با یک کلمه تعریف کنم و یا با حداقل تعداد خطوط ممکن روی کاغذ نقش شان کنم چه کار خواهم کرد.

بعضی آدمها یک حرف الفبا هستند.  می توانند حرف اول، وسط و یا آخر چسبان باشند. برای خوانده شدن همیشه مجبور هستند به آدم دیگری بچسبند. برخی دیگر اما حروف صدادارند، مستقل به ذات که خواندن حروف بی صدا را ممکن می سازند.

برخی کلماتی بی معنایند. تکرار حروف بی صدا و بی معنی. کلماتی که برای خواندشان زحمت زیادی لازم است، زحمتی که در پس آن چیزی عاید کسی نمی گردد. برخی دیگر اما کلماتی شیرین و پر معنا هستند. خواندن و شنیدنشان روح انگیز و مفرح است.

برخی جملاتی ساده اند و پیش پا افتاده. جملاتی که نه معنی و مفهوم روشنی دارند و نه مخاطبی خاص. برخی دیگر اما جملاتی هستند عمیق و زیبا. با مفهومی روشن و مخاطبی خاص. جملاتی که هزاران سال برجا می مانند تا مخاطبانش به فراخور از آن بهره ها ببرند.

برخی داستانی عامیانه هستند. طولانی و خسته کننده. داستانی که هزاران هنرپیشه دارد تا سر درگمی نویسنده را نشان دهد. داستانی، که به جهت هر چه طولانی تر شدنش، به هر رهگذری نقشی می هد برای ادای جمله ای. برخی دیگر اما داستانی هستند خواندنی. با هنرپیشگانی منتخب و دیالوگ هایی که با وسواس فراوان تهیه شده. داستانی برای تمام فصول.

برخی همانند کتابی هستند قطور با صحافی کالینگور و طلا کوب شده. کتابی که نه از سر معنا که از سر تکرار صفحاتی قطور شده. صفحاتی که تبلیغ کالایی نفیس اند که به ثمن بخس به حراج گذاشته شده. برخی دیگر اما جزوه دست نویس کهنه و پاره ای هستند اما مملو از حکایاتی غریب که به گوش جان باید شنیدشان و نه یک بار که هزاران بار خواندشان هم برای فهم شان کافی نیست. جزوه ای که هزاران نقشه گنج در خود دارد اما نه برای هر کسی.

داستان اما اینجا تمام نمی شود. مهم این است که من و شما چقدر سواد خواندن داشته باشیم، سواد درست خواندن...

 

 

 

لینک
شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩ - رئیس آواره

   راشومون   

 

راشومون - به کارگردانی کوروساوا - در ظاهر داستان بسیار ساده ای است. روایتی از داستانی که می تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد. اما سادگی داستان به سرعت رنگ می بازد. داستان حقیقتی که در پرده می ماند ، شاید تا ابد..

داستان ساده است: سامورایی و همسرش که از جنگلی عبور می کنند به راهزنی برخورد می کنند. راهزن به زن تجاوز می کند و سامورایی کشته می شود. پنج داستان روایت می شود : داستان راهزن، داستان زن، داستان چوب بر و مبلغ مذهبی ای که شاهد ماجرا بوده اند و داستانی که روح سامورایی پس از احضار روایت می کند.

تمام راویان داستان، داستانی متفاوت بیان می کنند که تنها در دو نکته توافق دارند: مرگ نجیب زاده و تجاوز به همسر او توسط راهزن. حقیقتی که در میان چند داستان متفاوت مدفون می گردد. داستان ساده روایت انسانی از واقعیت، شاید.

حقیقتی که معلوم نیست با قصد و غرض در آن دخل و تصرف شده و یا اینکه واقعا راویان آن را به چشم دیده اند. حقیقتی که قرار نیست عیان گردد، به هر دلیل. معمایی که کسی قادر به رمز گشایی از آن نیست.

در هیچ پرده ای از داستان قاضی نمایش داده نمی شود. شاید به این خاطر که قرار نیست قضاوتی در میان باشد. یا شاید قرار است که بیننده قضاوت کند. بیننده ای سر در گم در کشف حقیقت. بیننده ای که روایت هر داستان جدید معمایی بر معماهای قبلی اش می افزاید.تمامی داستان ها واقعی هستند و هیچ داستانی غیر قابل باور نیست. حقیقتی که قرار نیست آشکار شود.

شاید بزرگترین اشتباه بشر جستجوی حقیقت باشد. حقیقتی که قرار نیست با چشم سر دیده شود. حقیقتی که اگر به این نمط جسته شود شاید نگاه من و تو باشد از پس دوربینی که راشومون را ضبط کرد.

 

لینک
یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ - رئیس آواره