برنامه درخواستی   

 

در راستای گیرایی (یعنی گیر دادن) این حقیر به مهمترین موضوع جهان اسلام، عده ای از خوانندگان محترم تماس گرفته اند و گفته اند که این موضوع ارتباط خاصی با اینجانب پیدا نمی کند. خوب راست گفتن. به قول مش قاسم دروغ چرا!

چون فعلا موضوع دیگه ای برای تشویش اذهان عمومی سراغ ندارم، داستان قشنگی از منوچهر احترامی که یکی از دوستان برام فرستاده رو براتون نقل می کنم:

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند

مارها بازگشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده بودند که برای خورده شدن یه دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده بود

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!

 

ببینم، قورباغه میل دارین؟؟

 

لینک
سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧ - رئیس آواره

   داستان تکراری شباهت هویج و کلنگ   

اون قدیم ها، وقتی که شوروی – لعنت اله علیه – به افغانستان حمله کرد، همه فکر می کردن بدبختی افغان ها به خاطر روس هاست. البته بعد از مدت کوتاهی معلوم شد که صد البته داستان به این سادگی ها هم نیست. بعد از خروج شوروی از افغانستان یه مشکل بزرگ بوجود اومد و اون هم این بود که دیگه نمی شد بدبختی رو به گردن روسها انداخت.

 

چند ساعت پیش خبر جالبی خوندم. اینکه درگیری شدید بین فتح و حماس تو غزه باعث شده که هواداران فتح از غزه به اسرائیل فرار کنن. داستان پناه بردن به نیش مار غاشیه رو یادتونه یا بگم؟

 

حالا به نظر شما اسرائیلی ها بدترن یا حماس و فتح؟

 

من که می گم مرده شور هر سه تا شون رو ببرن!

اصلا هم دلم برای مرم فهیم غزه نمی سوزه. جونشون درآد با رای دادنشون. اصلا به من چه که هی به اینها گیر می دم؟

 

داشتم فکر می کردم که حکم برای کسی مثل من که هم از عرب ها بدش می آد و هم از اسرائیلی ها چیه که ندا در آمد که برای این دست حکم دل است...

 

حالا من که دل تو دست و بالم نیست باید چی کار کنم؟

 

 

لینک
یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧ - رئیس آواره